تبليغاتX
عشق و عرفان -

سلام

امروز اومدم یه حکایت واستون بگم:

(يك مربي حيوانات سيرك ميتواند با نيرنگ بسيار ساده اي بر فيل ها غلبه كند :

وقتي فيل هنوز كودك است يك پايش را به تنه درختي مي بندد. فيل بچه هر چه هم  تقلا  كند نمي تواند خودش را آزاد كند اندك اندك به اين تصور عادت ميكند كه تنه درخت از او نيرومند تر است .

هنگامي كه بزرگ ميشود و قدرت شگرفي مي يابد تنها كافي است يك نفر طنابي دور پاي فيل گره بزند و او را به يك نهال ببندد . فيل تلاشي براي آزاد كردن خودش نميكند .

همچون فيل ها پاهاي ما نيز اغلب اسير بند هاي شكننده اند. اما از آنجا كه هنگام كودكي به قدرت تنه درخت عادت كرده ايم شهامت مبارزه را نداريم . بي آنكه بفهميم تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به آزادي كافي است. )

آره دوستان فقط کافیه که ما یه کم خودمون رو باور داشته باشیم تا بشیم درست همون فیلی که با جسارت زیادتنومندترین درختان رو از ریشه بیرون میکشه

نه او فیلی که توی سیرکه و عادت کرده که نگاه به حرکات مربیش بکنه و براشسر تعظیم فرود بیاره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 22:33  توسط حجت | 
 


=