تبليغاتX
عشق و عرفان

پدرم مي گفت:

 عاشقي يك شب است و پشيماني هزار شب

 حالا هزار شب پشيمانم كه چرا يك شب عاشق نبودم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 21:57  توسط حجت | 


 دنيا را بد ساخته اند.........

 كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد.

 كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري

 اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند

 و اين رنج است .

 زندگي يعني اين 

 عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا ,يك نياز

زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
(هيچ کس ويرانيم را حس نکرد)

( وسعت تنهائيم را حس نکرد )

(در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نکرد)

( در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد)

( آن که با آغاز من مانوس بود

لحظه پايانيم را حس نکرد )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 21:55  توسط حجت | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 16:41  توسط حجت | 

سلام

امروز اومدم یه حکایت واستون بگم:

(يك مربي حيوانات سيرك ميتواند با نيرنگ بسيار ساده اي بر فيل ها غلبه كند :

وقتي فيل هنوز كودك است يك پايش را به تنه درختي مي بندد. فيل بچه هر چه هم  تقلا  كند نمي تواند خودش را آزاد كند اندك اندك به اين تصور عادت ميكند كه تنه درخت از او نيرومند تر است .

هنگامي كه بزرگ ميشود و قدرت شگرفي مي يابد تنها كافي است يك نفر طنابي دور پاي فيل گره بزند و او را به يك نهال ببندد . فيل تلاشي براي آزاد كردن خودش نميكند .

همچون فيل ها پاهاي ما نيز اغلب اسير بند هاي شكننده اند. اما از آنجا كه هنگام كودكي به قدرت تنه درخت عادت كرده ايم شهامت مبارزه را نداريم . بي آنكه بفهميم تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به آزادي كافي است. )

آره دوستان فقط کافیه که ما یه کم خودمون رو باور داشته باشیم تا بشیم درست همون فیلی که با جسارت زیادتنومندترین درختان رو از ریشه بیرون میکشه

نه او فیلی که توی سیرکه و عادت کرده که نگاه به حرکات مربیش بکنه و براشسر تعظیم فرود بیاره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 22:33  توسط حجت | 
به چشم من نگاه نكن دوباره گريت مي گيره

ساده بگم كه عشق من بايد تو قلبت بميره

 فاصله بين من و تو از اينجا تا آسموناست

خيلي عزيزي واسه من اما زمونه بي وفاست

براي اين در به دري تو بهترين گواهمي

 دروغ نگو كه مي دونم هميشه چشم به راهمي

 براي اين در به دري تو بهترين گواهمي

دروغ نگو كه مي دونم تويي که چشم به راهمي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 20:20  توسط حجت | 

دلم گرفته است

دلم به اندازه ی غروب

به اندازه ی تک درختی در کویر گرفته است

 دلم به اندازه ی بغض پرنده ای که می پرد

 و در ملکوت دور افق گم می شود

 به اندازه ی جامی سرشار از سرخی و سیاهی مرگ

 نمی دانم بوی شوقی که از نفس های غمناک این شب به جان می رسد

از کرانه های وصال توست یا از نرگس های مستی که بر کنار جاده انتظار روییده اند؟

دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است

 دلم می خواهد دفتر دلتنگیم را باز کنم و از شب سرد و ساکتم،

حرفها بگویم

 دلم می خواهد اما

.........

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 20:15  توسط حجت | 
 


=