تبليغاتX
عشق و عرفان

آرزو دارم

 شبي عاشق شوي.

 آرزو دارم بفهمي درد را.

 تلخي برخوردهاي سرد را.

 مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني.

 مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني.

 مي رسد روزي كه شبها در كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 22:46  توسط حجت | 

چهار نفر بودند. اسمشان اين ها بود:‌

 همه کس، يک کسي، هرکسي، هيچ کس.

 کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند

 که يک کسي اين کار را به انجام مي رساند.

 هرکسي مي توانست اين کار را بکند،‌

اما هيچ کس اين کار را نکرد.

 يک کسي عصباني شد، چرا که اين کار، کار همه کس بود،

 اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را نخواهد کرد.

 سرانجام داستان اين طوري تمام شد که

 هرکسي يک کسي را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را نکرد که همه کس مي توانست انجام بدهد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 13:37  توسط حجت | 

تو مي آيي!

 

دلم تنگ است

و مثل قطره اشكي

پر از حزن است و بي رنگ است

چه غمگينم...

...و اما قطره اشكم

مثال قطره اي شبنم

به هنگام سحرگاهان

ميان ناله هاي من

به روي گونه ام جاري ست

جاي تو خالي ست...

 

 

 

...و اما جام اندامم

شبيه شمع سوزنده

مداوم در تب و سوز است

چه جانسوزست...

تو مي آيي

تو مي آيي و من را از تب و حزن جدايي مي كني آزاد

به مانند زميني بعد يك باران

چه خوش من مي شوم آباد

تو مي آيي و دستم با دو دست مهربانت خوب مي گيري

و من آرام...

 

باز مي گريم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 13:29  توسط حجت | 
خيانت تنها اين نيست که شب را با ديگري بگذراني ...

خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد

! خيانت تنها اين نيست که دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...

 خيانت ميتواند جاري کردن اشک بر ديدگان معصومي باشد

! گناه تنها کردار زشت نيست ...

گناه ميتواند ذهن هوس آلود باشد !

 بايد مراقب قلب و روحش باشد ...

 دزد بسيار است

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 13:28  توسط حجت | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 20:1  توسط حجت | 

عشق گاهی خاطر فرهاد شیرین می کند
گاه میل لیلی اش با جام مجنون می کند
عشق گاهی تاری یک آه بر آیینه ای
حسرت نادیدن معشوق در آدینه ای
عشق گاهی موج دریا می شود
گاه با ساحل هم آوا می شود
عشق گاهی چاه را منزل کند
یوسفین دل مطلع دل می کند
عشق گاهی هم به خون آغشته شد
با شقایقها نشست و همنشین لاله شد
عشق گاهی در فنا معنا شود
واژگان دفتر کشف تمناها شود
عشق را گو / هرچه می خواهد شود
با تو اما عشق پیدا می شود
بی تو اما عشق کی معنا شود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 15:21  توسط حجت | 
 


=